چهارشنبه سوری 95
طبق روال هر سال رفتیم دم خونه بابا اینا,یه کم آتیش بازی کردیم
ولی نمیدونم از این بالنها یا چیی به یه درخت کاج گیر کرد
آتیش گرفت و ضد حال شد,تو هم کلی ناراحت شدی و گریه
میکردی که بیچاره درخته میوه میدادددددد,ای جوونم هرچی
میگفتیم گوشت بدهکار نبود حرف خودت رو میزدی و گریه
میکردی ,خلاصه زنگ زدن آتش نشانی و آمد و قضیه به خیر
گذشت,ولی زود تموم شد

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


چهارشنبه سوری 95
